صحبت های رفاقتی با دوستمون
یه روز یکی از بزرگواران بهم زنگ زد و گفت: سلام شماره فیش مکه تون رو بده میخوام تو سایت ثبت نام کنم. گفتم شاید نتونم بیام. گفت حالا شماره ها رو اس ام اس کن تا بعد...... .منم شماره ها رو از یار مهربون تو خونه گرفتم و فرستادم برای اون بزرگوار. بعد به عشق و امیدم گفتم پس این رفیق تازه واردمون که الان رفته تو چهار سال رو چه کنیم ؟ بابام گفت من نگهش میدارم. از شرکت که برگشتم اومدم خونه و با این آقای کوچولوی چهار ساله رفیق رفتیم ماشین سواری. تو ماشین با هم گپ زدیم و خندیدیم.بعد بهش گفتم : آقا پیش بابا حسین میمونی من و مامان جونی بریم مکه . آقا گفت نه ،منم میام مکه. گفتم : بابا حسین تو رو دوست داره . با تو ...
نویسنده :
مامانی و بابایی
21:05


